صنعت یادگیری و توسعه به آرامی / دردناکی / سرانجام در حال طراحی مجدد خود است تا بر نتایج عملکرد متمرکز شود. این ابعاد مختلفی دارد اما در اصل شامل تمرکز بر آنچه افراد می توانند ایجاد کنند ، حل کنند و به دست بیایند که ممکن است شامل یادگیری باشد.
مفهوم "اکوسیستم عملکرد" را وارد کنید.
این یک جبهه گران و باشکوه است که با یک اصطلاح پرتحرک همراه است و این ایده را بررسی می کند که می توانیم با پشتیبانی از چیزها ، سیستم ها و افراد به نتایج عملکرد برسیم. مانند بسیاری ، من در حال بررسی این مسئله هستم که یک اکوسیستم عملکرد چگونه می تواند به نظر برسد.
آخرین مقاله من در وب سایت صنعت elearning با عنوان ‘8 مهارت برای L&D حرفه ای برای اثبات آینده شغل شما‘ به الزامات طراحی تجربیات در چنین اکوسیستم ها پرداخت و نمودار زیر را در بر داشت.
فقط بعداً متوجه شدم که این نمایندگی با عملکرد من در اکوسیستم های عملکردی در سال 2015 و روشی که من آن را در سال 2016 قطع کردم متفاوت است.
با این واقعیت که شروع به بحث و گفتگو با خودم کردم ، کاری را انجام دادم که هرگونه یادگیری مدرن به خود احترام می گذارد - من از شبکه مشارکتی خود برای کمک خواستم ، در این مورد از طریق این پست کوتاه در LinkedIn.
در زمان نوشتن این مقاله در آن پست ، و بحثی که از آن آغاز شده ، حدود 9000 بازدید با ورودی متفکرانه از طرف مردم در سراسر جهان روبرو شده است. سؤال من تا حدود زیادی در مورد نمودار فوق مطرح شده بود ، و از آنها خواستم بازخورد و ایده هایی در مورد نحوه تعریف دیگران و اکوسیستمهای یادگیری و عملکرد دیگران ارائه دهند.
نظرات و زمانی که باید در مورد این مسئله تأمل کنم ، باعث شد که مدل خود را به شرح زیر به روز کنم:
(خواندن را بعد از نمودار ادامه دهید تا ببینید چگونه مردم در این مدل مشارکت داشته اند)
اولا ، با تشکر از همه کسانی که اظهار نظر کردند و به من کمک کردند تا به این تکرار بعدی بروم. ثانیا ، بگذارید (ناکافی) به برخی از نظرات و مضامین ناشی از بحث خلاصه و پاسخ دهم. البته ، طراح آموزش در من باعث شده است که نظرات خود را در این زمینه مطرح کنم:
آنچه در هسته است؟
دیوید جیمز پایه و اساس نمودار اولیه من را زیر سؤال برد و به درستی اظهار داشت كه می تواند از دنیای واقعی عملکرد جدا شود. در این کلمات:
"چیزی که مورد توجه من قرار می گیرد این است که در حالی که کارگر در مرکز است ، بدون اینکه تصدیق کند خود کار و آرزوهای آن کارگر تصدیق می کند ، آنگاه سیستم اکو در یک خلاء وجود دارد."
مارک بریتز موافقت کرد و فراتر رفت ، اظهار داشت:
"من شخصاً با ایده" اکوسیستم یادگیری و عملکرد "می جنگم. به نظر می رسد که راه دیگری برای تحقیق و توسعه از سازمان فاصله می گیرد.
این یک خطر است و هلن بلوندن با این پیشنهاد که من با درخواست از افراد خارج از L&D می خواهم به دنبال ورودی گسترده تری باشم ، یک خطر است.
تا کنون ، در تجربه من در ارائه توضیحی سطح بالا از یک اکوسیستم عملکرد با مشتریان غیر L&D من طنین انداز شده است. مطالعه موردی که من در اینجا درباره آن بحث می کنم این بود که در زمینه ما این بود که نیازهای یادگیری را با تمرکز روی پشتیبانی عملکرد از طریق ، در مثال ، افراد ، منابع و بستر دیجیتال کاهش دهیم.
در حالی که بعید می توانم این نمودار را به مشتریان غیر L&D نشان دهم یا از جزئیات آنجایی که در اینجا هستم صحبت نکنم ، من قطعاً از اصول و مدل برای گسترش دامنه و تغییر کار شغل هایی که با ترس و وحشت شروع می شود ، استفاده خواهم کرد. ما یک دسته از کارگاه های آموزشی elearning / کار برای ... "
اما من واقعاً با قطع ارتباط نمودار قبلی موافقم. در آخرین تلاش من در بالا ، تجربه گردش کار را در مرکز نمودار قرار داده ام. به زبان ساده ، این کاری است که افراد در شغل خود انجام می دهند و در یک زمینه با کارایی بالا ، نکاتی را که در نمودار ذکر کردم مانند پروژه های آزمایشی و کششی را شامل می شود.
پیامد دیجیتال
نمودار اصلی من شخصی را در مرکز داشت که با یک دایره مشخص شده "سکوها و ابزارهای دیجیتال" مشخص شده بود. به درستی این کار با انتقاد از کارن اینشتین به هدف انتقاد تبدیل شد:
"من موافقم که" سیستم عامل ها و ابزارهای دیجیتال "احتمالاً برای یادگیرنده بسیار حائز اهمیت است زیرا بسیاری از اکوسیستم های یادگیری عالی وجود دارند که لزوماً هیچ چیز دیجیتالی را شامل نمی شوند. از آنجا که دنیای دیجیتال بسیار پیچیده و متنوع است ، شما ممکن است بخواهید آن را به جای اینکه دیجیتال در نوع خود قرار دهد ، آن را به دسته بندی های مختلف تقسیم کنید. "
این نکته توسط نیک شاکلتون-جونز و چارلز جنینگز تقویت شد که آنها همچنین پیشنهاد کردند که دیجیتال را از مرکز مدل حذف کنید.
در حالی که موافقم ، این مسئله را به چالش کشیدم. من تکامل دیجیتالی را می توانم به عنوان کلید فعال معرفی کنم. محصولاتی مانند Slack و کلون های جدید آن در فیس بوک و مایکروسافت نمونه هایی از چگونگی تعمیق همکاری و حمایت از فرهنگ کار با صدای بلند است.
مسلما ، فناوری یک ابزار توانمند سازنده است ، نه یک راه حل جادویی یا نیاز مطلق ... اما می تواند یک توانمند کننده تأثیرگذار در خون باشد. مثالهایی مانند آمازون که به جای شش هفته تعطیلات خود را در دو روز اجاره می دهد ، نشان می دهد که چگونه فناوری می تواند پشتیبانی از عملکرد را به سطح کاملاً جدید ببرد.
من طرفداران گسترده لیست های چک لیست فروتنانه و راهنمای سریع مرجع هستم ، اما بیایید ... استفاده آمازون از دستیارها و صفحه های روبات با منابع در زمان جاسازی شده در گردش کار مطمئناً نشانه ای از چیزهای آینده است.
من دوباره به آنجا می روم و با تحریک فن آوری رو به افزایش اغوا می شوم. من فکر می کنم همه ما قبول خواهیم کرد که تحول دیجیتال در حال انجام قابل توجه است و بیشتر خواهد شد ، اما من موافقم که در این مدل شایسته موقعیت مرکز نیست.
حتی در مثال آمازون ، بخشی از رویکرد آنها شامل ایجاد انگیزه در بازگشت اجناس فصل قبل و نگه داشتن 14٪ از آنها با حقوق رقابتی و مشوق های شهریه است.
دیجیتال بخشی از تصویر است و در نمودار به روز شده من ، آن را به یکی از چهار عنصر تحت "محیط" منتقل کرده ام. با گفتن این حرف ، بیایید حتماً به این موضوع توجه داشته باشید!
SYSTEMS در مقابل مردم
نیک شاکلتون-جونز در مورد چگونگی نمایندگی سیستم ها در نمودار اصلی خود ، بسیار مفید عمل کرد:
"من فکر می کنم شما فکر می کنید که مردم و سیستم ها جدا هستند ، جایی که من احساس می کنم سیستم ها و مردم صرفاً وسیله ای برای ارائه منبع یا تجربه هستند. یک فرد می تواند راهنمایی (منبع) ارائه دهد یا مثلاً یک داستان (تجربه) را بیان کند. "
هلن بلوندل با فصاحت این موضوع را دنبال کرد:
"یکی از چیزهایی که من به افراد L&D می گویم این است که" مردم سکوی سیستم "هستند و نه اینکه از روی ابزار یا سیستم عامل آویزان شوید. اگر ما بتوانیم از پتانسیل افراد برای به اشتراک گذاشتن کار خود ، ایجاد شبکه های آنها استفاده کنیم ، بدانیم که چگونه چیزهایی را پیدا کنیم یا در "سر و صدای" یافت شویم ، عملکردی که باید درباره آن نگران باشیم ، در حال بهبود است و به آن شخص کمک می کند تا فردی بهتر برای معامله باشد. با محیط کار فعلی امروز (و حتی زندگی خودشان) "
نکات عالی ، که به نظر من فوق العاده مفید و با این حال ، هنوز هم نمایانگر "سیستم" جدا از "افراد" در نمودار جدیدم. در حالی که من کاملاً با نیک و هلن موافقم ، در اجرای عدالت نسبت به بینش آنها مشکل داشتم ، گرچه امیدوارم ارتباط سیستم ها و افراد در این نسخه آشکارتر باشد.
FORMAL vs INFORMAL
کلارک کوین پیشنهادات بسیار خوبی درباره عکس گرفتن رسمی در مقابل غیررسمی در یک طیف در طول نمودار داشت. وی حتی این موضوع را برای افرادی که در مورد طیفی از رسمی به چپ و غیر رسمی به راست صحبت می کنند ، اعمال کرد ، وی گفت:
"در افرادی که می توانستید مربیگری در سمت چپ داشته باشید ، مربی در میانه و همکاری / همکاری در سمت راست" لازم نیست ، فقط یک امکان. "
من نصیحت او را به نامه نكردم ، اما این امر باعث الهام بخش این دو محور برای مردم و منابع شد.
کلارک همچنین یکی از نمودارهای خود را درمورد مفهوم سازی اکوسیستم در اینجا به اشتراک گذاشت ، که من جالب توجه به خصوص در مورد تاکتیک هایی که افراد با محتوا یا افراد درگیر می کنند پیدا کردم.
یادگیری در مقابل عملکرد
چارلز جنینگز درباره جدایی من بین منابع یادگیری و عملکرد گفت:
وی گفت: "این کار وقتی از لنزهای عملکردی مشاهده می شود خوب است ، اما بین دو مدل متفاوت کار وجود دارد:" الگوی کاری-یادگیری محور "که در آن یادگیری تمرکز و عملکرد است ، و" عملکرد- الگوی کاری مرکزی که در آن عملکرد مطلوب تمرکز است و یادگیری ممکن است در دستیابی به آن نقش داشته باشد. "
من مطمئن نیستم که چارلز این مسئله را به عنوان یک انتقاد یا مشاهده مطرح کند ، اما او به طور دقیق قصد من را به دست گرفت.
همانطور که در ابتدای این مقاله گفته شد ، من طرفدار رویکرد دوم هستم که چارلز توضیح داد ، از مدل "عملکرد محور" که ممکن است یادگیری باشد یا نباشد. این اساساً رویکرد "هک عملکرد" است که در این مقاله توضیح دادم.
من فهمیدم که تمایز بین عملکرد و منابع یادگیری ، که به ترتیب به عنوان "منابع یادگیری" (مانند میکرو یادگیری) و "کمکهای شغلی" (مانند بانک دانش ، لیست چک یا راهنمای) توصیف می شود ، مفید است. نمودار
در واقع ، من عنوان این نمودار را به "آموزش در اکوسیستم با کارایی بالا" تغییر دادم تا تأکید بر عملکرد باشد.
در این یادداشت ، من معمولاً خودم را در مقابل قشر L&D "یادگیرنده محور" می خوانم ، اما نیک شاکلتون-جونز این مسئله را با تجسم شگفت انگیز خود از همه چیز تحت "منابع" یا "تجارب" در این نمودار بیشتر می کند.
من عاشق فراخوان نیک برای اقدام به "منابع نه دوره ها" هستم ، و این رویکرد قسمت اعظم کار من را آگاه می کند ، اما من به اندازه ای نمی توانم برای رها کردن ریزآموزش و آموزش رسمی به طور کلی. به نظر من ، در حالی که یادگیری اغلب و به طور ایده آل با پشتیبانی عملکرد عالی جایگزین می شود ، نیاز به آن باقی می ماند.
به نظر من ، دنیای شجاع جدید ما نیاز به یادگیری پیچیده تری دارد که کمتر به «حفظ دانش» و بیشتر در مورد توسعه طرز فکر و مدل های ذهنی برای بکارگیری پیچیده نیاز داشته باشید و بدانید چگونه می دانید.
فراتر از پشتیبانی عملکرد ، مواقعی وجود خواهد داشت که افراد نیاز به فکر کردن ، حل کردن یا نوآوری راه خود برای خروج از کشور یا وضعیتی داشته باشند. در چنین مواردی ، دستیابی به یادگیری رسمی به عنوان داربست یا عناصر تغذیه شده قطره ای که باعث فراخوانی فاصله زمانی می شوند ، نقش ایفا می کنند.
سرانجام یادگیری از طریق تعامل بین تأملات و تجارب پشتیبانی اجتماعی اتفاق می افتد اما عناصر رسمی ، به ویژه مواردی که از محل نیاز و چالش بیرون کشیده می شوند ، داربستی مهم برای سفر کلی یادگیرنده را فراهم می کنند.
یک یادگیرنده اثربخش
سوزان لسلی با در نظر گرفتن این موضوع از بالا ، به مقاله خود پیوند داد که توصیف یک یادگیرنده مؤثر چیست. این موضوعی است که برای قلب من عزیز است ، و سوء استفاده من توسط این اینفوگرافیک صورت گرفت که 15 عادت یادگیری قدرتمند برای موفقیت در دنیای پیچیده را نشان می دهد.
این همچنین محرک ابتکار عمل من برای اجرای برنامه Learn2Learn در اواخر سال جاری است که می توانید در اینجا بدانید.
منابع انسانی
چستر استیونسون پیشنهاد کرد:
آیا برای سمت عملکرد فکر کرده اید که سازمان های لازم را برای بررسی اکوسیستم کامل مانند عملیات و منابع انسانی نگاه کنید؟
به نظر می رسید مارسلو بورخس نكات مشابهی را ارائه می داد و من به عنوان پاسخی به این موضوع ، "مدیریت استعداد" را در بخش محیط اضافه كردم. این گفت ، من می گویم این منطقه است که من می خواهم بیشتر از لحاظ پتانسیل و روند آن را بررسی کنم.
چرا یک مدل؟
سرانجام ، تلاش من برای ایجاد این مدل با هلن بلوندل که گفت:
"آنچه من دوست دارم این است که احساس می کنید مانند شما (درست مثل من) سعی در غنیمت شمردن غنای یادگیری در داخل و خارج از محل کار و سپس ایجاد ساختار در اطراف آن."
هلن با برخی از کاوشهای قبلی خود در انجام کار مشابه ، از جمله این نمودار در مورد فراگیران شبکه ، مرتبط است.
در اواخر بحث ، پس از به اشتراک گذاشتن چندین مدل و نمودار ، دامالا فلس غوش در جمع بندی برخی از موضوعات مطرح شده توسط بحث به انیشتین اشاره کرد:
"همانطور که آلبرت انیشتین نوشت:" به نظر می رسد که باید بعضی اوقات از یک نظریه استفاده کنیم و بعضی دیگر تئوری ، در حالی که در بعضی مواقع ممکن است از آن استفاده کنیم. ما با نوع جدیدی از دشواری روبرو هستیم. ما دو تصویر متناقض از واقعیت داریم. به طور جداگانه هیچ یک از آنها به طور کامل پدیده های نور را توضیح نمی دهند ، اما با هم انجام می دهند. "
دامالا سخاوتمندانه به استناد اینشتین در رابطه با سخنان فروتنانه ما در تعریف این اکوسیستم گریزان است ، اما این یکی از نقل قول های مورد علاقه من از جورج باکس را به من یادآوری می کند: "همه مدل ها اشتباه هستند ، برخی از آنها مفید هستند."
مدل ها بازنمایی ناکافی از واقعیت است که ما برای کار با پیچیدگی از آنها استفاده می کنیم. از طرف من ، من امیدوارم که این مدل خاص را فراموش نکنم ، با این امید که مفید باشد و نه مفیدتر باشد.
BIT نهایی
باز هم از همه کسانی که به تماس من پاسخ دادند تشکر می کنم و آخرین تلاش من را برای نقد کردند. اکنون این نمودار تازه از مطبوعات تازه است - در آن قرار دهید!
لطفاً نظرات خود را اضافه کنید ، انتقادات و افکار خود را اضافه کنید و چه کسی می داند ، من احتمالاً شما را در تلاش بعدی خود ذکر خواهم کرد
منبع : design4performance